2024 Where are you located معنی به فارسی - معنی و ترجمه کلمه انگلیسی suggest به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - پیشنهاد کردن (فعل) 2 - حاکی بودن از (فعل) 3 - غیرمستقیم گفتن (فعل)

 
بایستی سعی کنیم تا جایی که امکان دارد از کلمات فارسی استفاده کنیم. به سایت فرهنگستان زبان فارسی رجوع کنید. از ترجمه نام ماژول‌هایی که اسم آنها معنی خاصی نداره خودداری کنید مانند imce.. Where are you located معنی به فارسی

•You are a teacher. ( This is your job. ) •You are my best friend. ( This is ‘always’. ) •You are a great pianist. ( This is ‘always’. ) •!Older sister: Mom! Jimmy is being a brat ( a temporary situation ) •Why are you being such a jerk! ( a temporary situation ) •To your adult boyfriend/girlfriend: You are being a child! ترجمه "locator" به فارسی. موجر ترجمه "locator" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و ... Nice to meet you, too. /naɪs tu mit ju, tu./. 1 من هم از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. من هم از دیدن تو خوش‌وقتم. 1."Nice to meet you," said Michael. "Nice to meet you, too," said Elizabeth. 1. "مایکل" گفت: «از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. "الیزابت" گفت ... معنی کل : بر اساس فعل در آخر جمله are که فعل توبی هست را در آخر معنی میکنیم ، you برای فعل are به کار میره پس در اول جمله معنیش میکنیم . 1. He had no wish to start a fight. 1. او نمی‌خواست دعوا درست کند [جنجال به‌پا کند]. 2. His dearest wish is to see his grandchildren again. 2. والاترین [مهم‌ترین] خواسته [آرزوی] او دیدن دوباره نوه‌هایش است. 3.1 مکان محل. معادل ها در دیکشنری فارسی: محل. مترادف و متضاد location place position. 1.For the site of the new school, the committee preferred an urban location. 1. برای مکان مدرسه جدید، کمیته منطقه‌ای شهری را ترجیح داد. 2.The agent insisted that the house ... دیکشنری آبادیس شامل بخش هایی نظیر دیکشنری به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، فارسی، عربی و همچنین بیست دیکشنری تخصصی با تلفظ انگلیسی و آمریکایی، ترجمه مخفف و کلمات اختصاری، مترجم آنلاین متن ...واژه ی image همان تغییر یافته ی واژه ی عربی الوجه به معنی صورت و رخ ... شامل بخش هایی نظیر دیکشنری به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، فارسی، عربی و همچنین بیست دیکشنری تخصصی با تلفظ انگلیسی و ...او در حال فرار از صحنه جرم دیده شده بود. see to do something. برای انجام کاری (با چشم) دیدن. It was getting dark and I couldn't see to read. داشت تاریک می‌شد و من نمی‌توانستم برای مطالعه (خوب) ببینم. کاربرد فعل see به معنای ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی What about you? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - شما چطور؟ (جمله)معنی you - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید واژه you به معنای تو ، شما ضمیر you در زبان انگلیسی معادل تو، شما در فارسی است.ترجمه "you've" به فارسی. مخفف : you have ترجمه "you've" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: So, let's say you've answered a client's question and they seem satisfied. ↔ خب بذار فرض کنیم که تو به سؤال یه مشتری جواب دادی و به نظر از جوابت راضی هم ...•You are a teacher. ( This is your job. ) •You are my best friend. ( This is ‘always’. ) •You are a great pianist. ( This is ‘always’. ) •!Older sister: Mom! Jimmy is being a brat ( a temporary situation ) •Why are you being such a jerk! ( a temporary situation ) •To your adult boyfriend/girlfriend: You are being a child!معنی و ترجمه کلمه انگلیسی location به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - لوکیشن (اسم) 2 - موقعیت (اسم)آموزش صفر تا صد گرامر انگلیسی. نیاز به یادگیری گرامر زبان انگلیسی در افرادی که اهداف مختلفی از یادگیری زبان را دنبال می‌نمایند، متفاوت است. به طور مثال فردی که قرار است در یک دانشگاه خارجی ... 0. where [adverb, conjunction] to, at, or in what place. US /wer/. UK /weər/. كه‌ در آن‌، كه‌ آنجا، جایی که، کجا.معنی place - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید 1 نیاز داشتن احتیاج داشتن. معادل ها در دیکشنری فارسی: احتیاج داشتن نیازمند بودن نیاز داشتن لازم داشتن. مترادف و متضاد demand require want have hold possess. to need something/somebody. به چیزی/کسی نیاز داشتن. 1. Babies need constant ...2 مواظبت کردن مراقبت کردن، نگه‌داری کردن. 1. He's old enough to take care of himself. 1. او به‌اندازه کافی بزرگ هست که از خود مراقبت کند. 2. She is taking care of her sister’s baby today. 2. او امروز از بچه خواهرش مراقبت می‌کند [نگه ...ترجمه "locator" به فارسی. موجر ترجمه "locator" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و ... او در حال فرار از صحنه جرم دیده شده بود. see to do something. برای انجام کاری (با چشم) دیدن. It was getting dark and I couldn't see to read. داشت تاریک می‌شد و من نمی‌توانستم برای مطالعه (خوب) ببینم. کاربرد فعل see به معنای ... واژه state در زبان انگلیسی نیز هم ریشه با همین واژه پارسی استان است؛ به همین روی به جای نام ( ایالات متحده ) میتوان گفت ( استانهای یکپارچه ) هم واژه ای بیگانه نیست و هم دارای پیشینه تاریخی کهن میباشد در زبان پارسی برای استان ...2 مسیر (معمولاً خاکی) راه، جاده. 1.The road leading to the farm was little more than a dirt track. 1. جاده‌ای که به مزرعه منتهی می‌شد، کمی بیشتر [بهتر] از یک جاده خاکی بود. 2.The track led through dense forest. 2. آن مسیر از جنگل انبوه می ...ترجمه از فرهنگ لغت فارسی - انگلیسی، تعاریف، دستور زبان . در Glosbe می توانید ترجمه هایی از فارسی به انگلیسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند.معنی hi - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنیددیکشنری تخصصصی انگلیسی به فارسی دیکشنری تخصصی ترجمیک، به کمک مترجمان متخصص ترجمیک تکمیل و اصلاح می‌شود. به همین دلیل شما می‌توانید به روز ترین کلمات مد نظر خود را از این طریق دریافت نمایید و معنی آن را در مقالات و کتاب ...معادل ها در دیکشنری فارسی: انجام دادن عمل کردن گزاردن کردن. مترادف و متضاد accomplish carry out execute perform undertake. to do something. کاری انجام دادن. 1. I do the cooking but Joe does most of the cleaning. 1. من آشپزی می‌کنم، اما "جو" بیشتر ...Bali is a small island located in the country of Indonesia, which also happens to be a popular tourist destination, particularly for Americans and Australians. Learn more about where exactly it’s located and what makes it so popular, along ...معنی are you - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ترجمه از فرهنگ لغت فارسی - انگلیسی، تعاریف، دستور زبان. در Glosbe می توانید ترجمه هایی از فارسی به انگلیسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده ... مترادف و متضاد arrive at get to. to reach something/someplace. به چیزی/جایی رسیدن. 1. Daytime temperatures can reach 90°F. 1. دمای ساعات روز می‌تواند به 90 درجه فارنهایت برسد. 2. He first reached the finals in 2008.1 (در جایی) واقع شده قرار داشتن (در جایی) معادل ها در دیکشنری فارسی: واقع مترادف و متضاد situated to be located in/near ... something در/نزدیک و... چیزی واقع بودن The factory is located near the river. این کارخانه در نزدیکی [نزدیک] آن رودخانه واقع شده است. تصاویر کلمات نزدیک locate locally localized locality locale location location scout lochNice to meet you, too. /naɪs tu mit ju, tu./. 1 من هم از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. من هم از دیدن تو خوش‌وقتم. 1."Nice to meet you," said Michael. "Nice to meet you, too," said Elizabeth. 1. "مایکل" گفت: «از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. "الیزابت" گفت ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you from? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - شما اهل کجا هستید؟ (جمله)1. He had no wish to start a fight. 1. او نمی‌خواست دعوا درست کند [جنجال به‌پا کند]. 2. His dearest wish is to see his grandchildren again. 2. والاترین [مهم‌ترین] خواسته [آرزوی] او دیدن دوباره نوه‌هایش است. 3.duplicate ( زیست‏شناسی ) واژه مصوب: دوتا شدن. تعریف: تکرار شدن یک قطعۀ ژنی در یک فام‏تن. شبیه سازی کردن. مشابه. شبیه سازی. . دونسخه شدن. یکسان، یکدست، یک شکل، یکجور، مشابه، شبیه. شبیه سازی.آموزش صفر تا صد گرامر انگلیسی. نیاز به یادگیری گرامر زبان انگلیسی در افرادی که اهداف مختلفی از یادگیری زبان را دنبال می‌نمایند، متفاوت است. به طور مثال فردی که قرار است در یک دانشگاه خارجی ...فعل think در فارسی به معنای "فکر کردن" یا "اندیشیدن" است. به‌طور کلی به عمل پردازش یک یا چند مفهوم به‌وسیله ذهن و ارتباط دادن این مفاهیم به یکدیگر و رسیدن به نتیجه‌ای مشخص، think یا فکر کردن گفته می ...معادل ها در دیکشنری فارسی: شام شامگاه شامگاهی عشا عصر. مترادف و متضاد dusk night nightfall sundown daybreak morning sunrise. 1.I'm working late this evening. 1. من امشب تا دیروقت کار می‌کنم. in the evening. (در طول) شب. 1. In the evenings, I like to relax.struggle for meaning. برداشت. چیم = سبب، دلیل. چِم = معنی. meaning ( زبان‏شناسی ) واژه مصوب: معنا. تعریف: در زبان شناسی زایشی، خوانش تحت‏اللفظی و خارج از بافت واژه‏ها و جمله‏ها؛ در زبان شناسی نقش‏گرا ... ترجمه "located" به فارسی . هداد رارق ترجمه "located" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و موقعیت فعلی اش میگوید.to hope for (something) امید (به چیزی) داشتن. 1. All we can do now is wait and hope. 1. تنها کاری که الان می‌توانیم انجام دهیم، صبر کردن و امید داشتن است. 2. We had hoped for better weather than this. 2.1 نیاز داشتن احتیاج داشتن. معادل ها در دیکشنری فارسی: احتیاج داشتن نیازمند بودن نیاز داشتن لازم داشتن. مترادف و متضاد demand require want have hold possess. to need something/somebody. به چیزی/کسی نیاز داشتن. 1. Babies need constant ...It’s important to stay updated on relevant voting information like where your polling place is for the next election. Don’t miss out on one of the most important civic duties. Here’s how to find the voting location in your district.معادل ها در دیکشنری فارسی: ایجاد کردن درست کردن دم کردن ساختن غذا پختن کردن. مترادف و متضاد build construct create manufacture prepare destroy. to make something. چیزی درست کردن. 1. He made us some lunch. 1. او برای ما (مقداری) ناهار درست ...معادل ها در دیکشنری فارسی: شام شامگاه شامگاهی عشا عصر. مترادف و متضاد dusk night nightfall sundown daybreak morning sunrise. 1.I'm working late this evening. 1. من امشب تا دیروقت کار می‌کنم. in the evening. (در طول) شب. 1. In the evenings, I like to relax.1 بفرمایید [هنگام دادن چیزی به کسی گفته می‌شود.] 1."There you are," she said giving me a cookie. 1. او وقتی داشت به من کلوچه می‌داد گفت: «بفرمایید». معادل ها در دیکشنری فارسی: حبیب دوست یاور یار رفیق هم‌نشین هم‌صحبت همدم ولی صحابه. مترادف و متضاد buddy companion enemy foe. best friend. بهترین دوست. He's one of my best friends. او یکی از بهترین دوستانم است. a friend of somebody's ...معادل ها در دیکشنری فارسی: چون زیرا. مترادف و متضاد as because. 1.I believed her, for surely she would not lie to me. 1. (حرفش را) باور کردم، چون قطعا او به من دروغ نمی‌گوید. 2.She was crying, for she knew they could never meet again. 2. او داشت گریه می ...معادل ها در دیکشنری فارسی: واقع. مترادف و متضاد situated. to be located in/near ... something. در/نزدیک و... چیزی واقع بودن. The factory is located near the river. این کارخانه در نزدیکی [نزدیک] آن رودخانه واقع شده است.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی you به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - [ضمیر دوم شخص فاعلی مفرد و جمع] (ضمیر) 2 - آدم (ضمیر) 3 - [ضمیر دوم شخص مفعولی مفرد و جمع] (ضمیر) 4 - [نشانه تاکیدی ...به دلیل/به واسطه چیزی. 1. Children are dying from this disease. 1. کودکان دارند به دلیل [از] این بیماری می‌میرند. 2. You could tell she wasn't lying from the fear in her voice. 2. به واسطه [از روی] ترس در صدایش، می‌توانست گفت [فهمید] که او ...ترجمه "locator" به فارسی. موجر ترجمه "locator" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و ... دیکشنری آنلاین. دیکشنری آنلاین (Online Dictionary) وب سایت و یا اپلیکیشنی است که به صورت اینترنتی خدماتی مربوط به دیکشنری ها و فرهنگنامه ها را ارائه می دهد. مانند سایت دیکشنری آبادیس. در دیکشنری ... situated: واقع. It is in thats place. situated ( adj ) = واقع شده، واقع در، قرار گرفته، جای گرفته/گیر کرده، در شرایط قرار گرفته، در وضعیت خاص/دارای موقعیت خوب، دارای وضعیت مطلوب. مترادف با کلمه : located ( adj ) I am awkwardly ...A٠٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٤/٢١ You یعنی تو یا شما. Can یعنی میتونی، توانستن. در نتیجه:تو میتونی، شمامیتونی. من خودم teacher یا معلم زبان هستم و تنها معنی you can همین هست. گزارش. 0 | 2. ستی١٩:١٠ - ١٤٠١/٠٣/١٨ YOU=شما، تو. CAN ...1.He likes being alone in the house. 1. او تنها بودن در خانه را دوست دارد. 2.I've been so alone since you went away. 2. من خیلی تنها بوده‌ام از وقتی که تو رفتی. 3.She was alone that evening. 3. آن شب او تنها بود.چگونه "how are you" را به فارسی ترجمه می کنید؟ : حال شما چطور است؟, حال شما چطوره؟, حالت خوبه؟. واژه country به معنای کشور. واژه country به معنای کشور یکی از تقسیمات جغرافیایی است و به سرزمینی با مرزهای مشخص گفته می شود که دولت خود و قوانین مخصوص به خود را دارند. مثلا: european countries ( کشورهای اروپایی ...spare. /ˈsper/ /speə/. معنی: ذخیره، یدک، عوضی، لاغر، نازک، یدکی، نحیف، کم حرف، بخشیدن، چشم پوشیدن از، دریغ داشتن، برای یدکی نگاه داشتن، در ذخیره نگاه داشتن. معانی دیگر: فرو گذار کردن، فروگذاشتن، قصور ...کلمات مربوط به تاکسی و تاکسی‌گرفتن در انگلیسی. passenger: person travelling in car, bus, train (not the driver) معنی: مسافر – کسی که با ماشین، قطار، اتوبوس یا هواپیما سفر می‌کند. destination: place where you want to go. معنی: مقصد – مکانی ...1 رسیدگی کردن (به کاری) پرداختن، انجام دادن. معادل ها در دیکشنری فارسی: به کاری پرداختن رسیدگی کردن سر و کله زدن. مترادف و متضاد deal with take care of neglect. to handle something/somebody. به چیزی [کاری]/کسی رسیدگی کردن. 1 ...1 بفرمایید [هنگام دادن چیزی به کسی گفته می‌شود.] 1."There you are," she said giving me a cookie. 1. او وقتی داشت به من کلوچه می‌داد گفت: «بفرمایید». معادل ها در دیکشنری فارسی: حتما. to be sure to be/do something. قطعاً کاری را انجام دادن/قطعاً چیزی بودن. 1. If you work hard, you're sure to pass the exam. 1. اگر سخت تلاش کنی، قطعاً در امتحان قبول می‌شوی. 2. It's sure to rain.حال, حالت, مود بهترین ترجمه های "mood" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: You're a lucky man because I'm in a good mood today. ↔ تو مرد خوش شانسي هستي چون من امروز حال خوبي دارم. mood noun دستور زبان. mental or emotional state, composure ...دانستن (که) ... 1. As soon as I walked in the room I knew (that) something was wrong. 1. به محض اینکه وارد اتاق شدم، فهمیدم (که) مشکلی وجود دارد. 2. I know (that) people’s handwriting changes as they get older. 2. من می‌دانم (که) دستخط افراد، وقتی که بزرگ ...معادل ها در دیکشنری فارسی: اشاره کردن. مترادف و متضاد indicate suggest. to point at/to/toward somebody/something. به سمت کسی/چیزی اشاره کردن. 1. He pointed to the spot where the house used to stand. 1. او به جایی که خانه قبلا در آنجا بود، اشاره ...When it comes to finding the best home store locations, it can be difficult to know where to start. With so many stores offering a variety of products, it can be hard to decide which one is right for you.قید how به معنای "چطور" به روش و چگونگی انجام کاری اشاره می‌کند. مثلا: "?How does it work" (این چطور کار می‌کند؟) "?Her behavior was very odd." "How so" («رفتار او خیلی عجیب بود.» «چطور؟») قید how برای سوال کردن درباره سلامت ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی suggest به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - پیشنهاد کردن (فعل) 2 - حاکی بودن از (فعل) 3 - غیرمستقیم گفتن (فعل)•You are a teacher. ( This is your job. ) •You are my best friend. ( This is ‘always’. ) •You are a great pianist. ( This is ‘always’. ) •!Older sister: Mom! Jimmy is being a brat ( a temporary situation ) •Why are you being such a jerk! ( a temporary situation ) •To your adult boyfriend/girlfriend: You are being a child!خدمات Google واژه‌ها، عبارت‌ها، و صفحه‌های وب را بدون هزینه بین زبان فارسی و بیش‌از ۱۰۰ زبان دیگر فوراً ترجمه می‌کند.دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید.معادل ها در دیکشنری فارسی: انجام دادن عمل کردن گزاردن کردن. مترادف و متضاد accomplish carry out execute perform undertake. to do something. کاری انجام دادن. 1. I do the cooking but Joe does most of the cleaning. 1. من آشپزی می‌کنم، اما "جو" بیشتر ...where به معنای کجا. are به معنای هستی. و you هم یعنی شما. حالا اگر همه آنها کنار هم قرار گیرندمیشوند: Where are you. یعنی شما کجا هستید. مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩) + عکس و لینک. Nice to meet you, too. /naɪs tu mit ju, tu./. 1 من هم از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. من هم از دیدن تو خوش‌وقتم. 1."Nice to meet you," said Michael. "Nice to meet you, too," said Elizabeth. 1. "مایکل" گفت: «از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. "الیزابت" گفت ... آموزش صفر تا صد گرامر انگلیسی. نیاز به یادگیری گرامر زبان انگلیسی در افرادی که اهداف مختلفی از یادگیری زبان را دنبال می‌نمایند، متفاوت است. به طور مثال فردی که قرار است در یک دانشگاه خارجی ... معادل ها در دیکشنری فارسی: انجام دادن عمل کردن گزاردن کردن. مترادف و متضاد accomplish carry out execute perform undertake. to do something. کاری انجام دادن. 1. I do the cooking but Joe does most of the cleaning. 1. من آشپزی می‌کنم، اما "جو" بیشتر ...ترجمه کلمه where are you? به فارسی | دیکشنری انگلیسی بیاموز [جمله] Where are you? /wɛr ɑr ju?/ 1 کجا هستید؟ کجایی؟ تصاویر کلمات نزدیک where are you from? where are you from in iran? where are they? where are they from? where where can i buy knee-high stockings and pantyhose? where do you buy your underwear? where do you come from in iran?بپرس. سوالت رو اینجا بپرس همه سوال ها. معنی there you go - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید.1. He had no wish to start a fight. 1. او نمی‌خواست دعوا درست کند [جنجال به‌پا کند]. 2. His dearest wish is to see his grandchildren again. 2. والاترین [مهم‌ترین] خواسته [آرزوی] او دیدن دوباره نوه‌هایش است. 3.در جایگاه صفت: به معنی مقبول. تحویل گرفتن کسی. خوش آمدید. دعوت کردن از. به نظر می رسد come در زبان انگلیسی همان تغییر یافته ی گام فارسی باشد. come آمدن معنی می دهد و آمدنی که با قدم زدن صورت گرفته. welcome ...ترجمه از فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی، تعاریف، دستور زبان . در Glosbe می توانید ترجمه هایی از انگلیسی به فارسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند.1 واقعاً براستی. معادل ها در دیکشنری فارسی: والله واقعا در واقع فی‌الواقع. مترادف و متضاد actually genuinely in fact truly undoubtedly. 1."Apparently she's leaving." "Really? When?" 1. «او ظاهرا دارد می‌رود.» «واقعاً؟. چه زمانی؟».OpenSubtitles2018.v3. im such a big fan. so nice to meet you. thank you very much. nice to meet you. من يکي از طرفداراي شما هستم. و ازديدنتون خوشحالم. TEP. hi. lexy. hi, nice to meet you. سلام من لکس هستم سلام ، از ديدنتون خوشوقتم. TEP. It's nice to meet you .Where are you located معنی به فارسی

Nice to meet you, too. /naɪs tu mit ju, tu./. 1 من هم از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. من هم از دیدن تو خوش‌وقتم. 1."Nice to meet you," said Michael. "Nice to meet you, too," said Elizabeth. 1. "مایکل" گفت: «از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. "الیزابت" گفت ... . Where are you located معنی به فارسی

where are you located معنی به فارسی

where به معنای کجا. are به معنای هستی. و you هم یعنی شما. حالا اگر همه آنها کنار هم قرار گیرندمیشوند: Where are you. یعنی شما کجا هستید. مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩) + عکس و لینک. 3 انسان. معادل ها در دیکشنری فارسی: آدم انسان. مترادف و متضاد human being man person animal. 1.All humans must take care of nature. 1. تمام انسان‌ها باید از طبیعت محافظت کنند. 2.Dogs can hear much better than humans. 2. سگ‌ها می‌توانند خیلی ...It’s important to stay updated on relevant voting information like where your polling place is for the next election. Don’t miss out on one of the most important civic duties. Here’s how to find the voting location in your district.site - معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. /ˈsaɪt/ /saɪt/. معنی: مقر، جا، موقعیت، مکان، محل، زمین زیر ساختمان. معانی دیگر: بودگاه، - گاه، زمین، قواره، قطعه زمین، (در جا یا موقعیت معینی) قرار دادن، قرار گرفتن. معنی where are you - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید معنی و نمونه جمله where - همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، کجا، هرکجا، در کجا، کجا، در کدام محل، درچه موقعیتی، در کدام قسمت، از کجا، از چه منبعی، اینجا، درجایی کهترجمه از فرهنگ لغت فارسی - فارسی، تعاریف، دستور زبان. در Glosbe می توانید ترجمه هایی از فارسی به فارسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند. ما ... 1 پژوهش بررسی، مطالعه، پرسشنامه. معادل ها در دیکشنری فارسی: اقتراح بررسی نظرسنجی نظرخواهی. 1.It was a crucial part of my survey. 1. آن بخش مهمی از پژوهش من بود. to conduct/carry out a survey. پژوهش [بررسی] انجام دادن. They are ...1 بفرمایید [هنگام دادن چیزی به کسی گفته می‌شود.] 1."There you are," she said giving me a cookie. 1. او وقتی داشت به من کلوچه می‌داد گفت: «بفرمایید». ترجمه از فرهنگ لغت فارسی - فارسی، تعاریف، دستور زبان. در Glosbe می توانید ترجمه هایی از فارسی به فارسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند. ما ...otherwhere. (قدیمی) در جای دیگر ، به محل دیگر ، جای دیگر ، در مکان دیگر. somewhere. یک جایی ، در محلی ، جایی ، محلی ، (با: about یا around یا between و غیره) زمانی ، وقتی ، دورانی ، تقریبا ، حدودا (محلی: somewheres) ، دریک ...عبارت «Only for you» در زبان فارسی به معنی «فقط برای تو» است.در ادامه به قسمت‌های مختلف این عبارت خواهیم پرداخت. معنی Only: حرف ربط است و معنی آن «تنها»، «محض»، «فرد»، «یگانه» یا «فقط» می‌شود. معنی For: این واژه حرف ربط است و ...معادل ها در دیکشنری فارسی: ایجاد کردن درست کردن دم کردن ساختن غذا پختن کردن. مترادف و متضاد build construct create manufacture prepare destroy. to make something. چیزی درست کردن. 1. He made us some lunch. 1. او برای ما (مقداری) ناهار درست ...1. من در ریاضی خیلی خوب نیستم [ریاضی من خیلی خوب نیست]. معنی where به انگلیسی. ترجمه و معنی انگلیسی کلمه و یا عبارت یا اصطلاح فارسی “تا” عبارت است از till. عبارت های فارسی دیگر که معادل یا مشابه عبارت ...معنی appreciate ... ، فرهنگ معین، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ مترادف ها و متضاد ها، معادل فارسی کلمه یا به شیوه درست تر برابر پارسی واژه، فرهنگ سره، عبارات مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دانشنامه ...to check in. 1 پذیرش شدن (در هتل، فرودگاه و ...) به بخش پذیرش مراجعه کردن، پذیرش کردن. 1.You have to check in an hour before the plane takes off. 1. شما باید یک ساعت قبل از پرواز [قبل از بلند شدن هواپیما] پذیرش شوید. to check in at a hotel/an ...to check in. 1 پذیرش شدن (در هتل، فرودگاه و ...) به بخش پذیرش مراجعه کردن، پذیرش کردن. 1.You have to check in an hour before the plane takes off. 1. شما باید یک ساعت قبل از پرواز [قبل از بلند شدن هواپیما] پذیرش شوید. to check in at a hotel/an ...خدمات Google واژه‌ها، عبارت‌ها، و صفحه‌های وب را بدون هزینه بین زبان فارسی و بیش‌از ۱۰۰ زبان دیگر فوراً ترجمه می‌کند. معادل ها در دیکشنری فارسی: چون زیرا. مترادف و متضاد as because. 1.I believed her, for surely she would not lie to me. 1. (حرفش را) باور کردم، چون قطعا او به من دروغ نمی‌گوید. 2.She was crying, for she knew they could never meet again. 2. او داشت گریه می ...ترجمه "commodities" به فارسی. كالاها, تولیدات کشاورزی, فراورده زراعي بهترین ترجمه های "commodities" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: Our economy was based on commodities, ↔ اقتصادمان بر مبناى كالاها بود،.معنی و نمونه جمله located - همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، قرار گرفته، واقع شده جاوا اسکریپت در مرورگر شما غیر فعال است و برای استفاده از تمام امکانات فست دیکشنری باید آن را فعال کنید.site - معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. /ˈsaɪt/ /saɪt/. معنی: مقر، جا، موقعیت، مکان، محل، زمین زیر ساختمان. معانی دیگر: بودگاه، - گاه، زمین، قواره، قطعه زمین، (در جا یا موقعیت معینی) قرار دادن، قرار گرفتن.Google Translate اضافه کردن مثال ترجمه های "where are you from" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه صرف کلمات ساقه کلمات را مطابقت دهید همه هرکدام Where are you from ? از كجا اومدي ؟ OpenSubtitles2018.v3 …1 روز. معادل ها در دیکشنری فارسی: یوم روز. مترادف و متضاد daylight daytime evening night. 1.He runs five miles every day. 1. او هر روز پنج مایل می‌دود. 2.He was last seen alive five days ago. 2. او آخرین بار پنج روز پیش زنده دیده شده بود.2 درخواست کردن خواستن. معادل ها در دیکشنری فارسی: تقاضا کردن خواهش کردن. مترادف و متضاد appeal call for demand request deny disclaim. to ask somebody to do something. از کسی خواستن که کاری را انجام دادن. 1. Eric asked me to marry him. 1. "اریک ...ترجمه "Perth" به فارسی پرث, پرث، اسکاتلند, (سابقا) ایالت پرث (اسکاتلند) بهترین ترجمه های "Perth" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: and I helped him to sell to the restaurant in Perth, ↔ کمکش کردم که ماهی رو به یک رستوران در پرث بفروشه،واژه ی image همان تغییر یافته ی واژه ی عربی الوجه به معنی صورت و رخ ... شامل بخش هایی نظیر دیکشنری به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، فارسی، عربی و همچنین بیست دیکشنری تخصصی با تلفظ انگلیسی و ...دیکشنری آنلاین. دیکشنری آنلاین (Online Dictionary) وب سایت و یا اپلیکیشنی است که به صورت اینترنتی خدماتی مربوط به دیکشنری ها و فرهنگنامه ها را ارائه می دهد. مانند سایت دیکشنری آبادیس. در دیکشنری ... کجایی تو. شما چه کار هستید. جواب Iam carpet dealer. where به معنای کجا. are به معنای هستی. و you هم یعنی شما. حالا اگر همه آنها کنار هم قرار گیرندمیشوند: Where are you. یعنی شما کجا هستید.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you from in Iran? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - اهل کجای ایران هستی؟ (جمله) معادل ها در دیکشنری فارسی: تماس گرفتن زنگ زدن. مترادف و متضاد communicate with get in touch with phone reach. 1.I tried to contact him at his office, but he wasn't in. 1. من سعی کردم در اداره با او تماس بگیرم اما او آنجا نبود. 2.You can contact me on my ...ترجمه "bless you" به فارسی . عافیت باشه, الحمد لله بهترین ترجمه های "bless you" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: Every day, meditate appreciatively on how Jehovah has blessed you. ↔ هر روز بر روی این موضوع که یَهُوَه چگونه به تو برکت داده است، با قدردانی تعمق نما. Most airbag crash sensors are located in the front of the vehicle. Domestic vehicles typically have between one and three sensors located in the crush zones at the front of the automobile.دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید.معادل ها در دیکشنری فارسی: شام شامگاه شامگاهی عشا عصر. مترادف و متضاد dusk night nightfall sundown daybreak morning sunrise. 1.I'm working late this evening. 1. من امشب تا دیروقت کار می‌کنم. in the evening. (در طول) شب. 1. In the evenings, I like to relax.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you from? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - شما اهل کجا هستید؟ (جمله) site - معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. /ˈsaɪt/ /saɪt/. معنی: مقر، جا، موقعیت، مکان، محل، زمین زیر ساختمان. معانی دیگر: بودگاه، - گاه، زمین، قواره، قطعه زمین، (در جا یا موقعیت معینی) قرار دادن، قرار گرفتن. معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Here you are. به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - بفرمایید. (جمله) Toggle drawer menu. خانه انتخاب دیکشنری ...معنی: جایی که، آنجا که، هر کجا که، هر جا که. معانی دیگر: هر کجا، هر جا، هر محل (که)، (عامیانه - برای تاکید - از where قوی تر است) کجا، چه محل، در کجا (شعر قدیم: where'er)، انجا که. بستن تبلیغات.دیکشنری آبادیس شامل بخش هایی نظیر دیکشنری به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، فارسی، عربی و همچنین بیست دیکشنری تخصصی با تلفظ انگلیسی و آمریکایی، ترجمه مخفف و کلمات اختصاری، مترجم آنلاین متن ...سوالت رو اینجا بپرس همه سوال ها. معنی who are you - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید. معادل ها در دیکشنری فارسی: بودن هست وجود داشتن. 1.He is tall. 1. او قدبلند است. 2.He was six at the time. 2. او آن زمان شش‌ساله بود. 3.I am tired. 3. 1 علاقه‌مند. معادل ها در دیکشنری فارسی: ذی‌علاقه ذی‌نفع علاقه‌مند. مترادف و متضاد absorbed attentive concerned eager fascinated bored disinterested uninterested. 1."Really?" he said, with an interested look on his face. 1. او با نگاهی علاقه‌مند در چهره ...2 گذشتن (مکان/زمان) عبور کردن، سپری شدن. معادل ها در دیکشنری فارسی: سپری شدن گذشتن. مترادف و متضاد elapse go go past move proceed progress halt stop. 1.A week passed. 1. یک هفته گذشت. 2.Six months passed and we still had no news from them. …معنی. معانی دیگر: 1- (از نزدیک یا به اصرار) تعقیب کردن 2- (به طور کامل) انجام دادن 3- عمل مکمل چیزی را انجام دادن، تکمیلی، بعدی، سپسین، پساختی، پس آمدی، پس آیند، (هر چیزی که متعاقب چیز دیگری برای ...معنی: میزان، سطح، تراز، سویه، هم تراز، سطح برابر، هدف گیری، الت ترازگیری، ترازسازی، یک دست، یک نواخت، مساوی، مستوی، هموار، مسطح، هم پایه، نشانه گرفتن، مسطح کردن، تراز کردن، مسطح کردن یاشدن ...ترجمه کلمه deal به فارسی | دیکشنری انگلیسی بیاموز #Bamooz #dictionary معنی و ترجمه کلمه انگلیسی deal به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری.1. داشتم کم‌کم کنجکاو می‌شدم که تو کجا هستی. 2. I wonder why he didn't come. 2. کنجکاوم او چرا نیامد. to wonder about something. درباره چیزی فکر کردن. We were wondering about next April for the wedding.معادل ها در دیکشنری فارسی: چون زیرا. مترادف و متضاد as because. 1.I believed her, for surely she would not lie to me. 1. (حرفش را) باور کردم، چون قطعا او به من دروغ نمی‌گوید. 2.She was crying, for she knew they could never meet again. 2. او داشت گریه می ...When it comes to finding the best home store locations, it can be difficult to know where to start. With so many stores offering a variety of products, it can be hard to decide which one is right for you.•You are a teacher. ( This is your job. ) •You are my best friend. ( This is ‘always’. ) •You are a great pianist. ( This is ‘always’. ) •!Older sister: Mom! Jimmy is being a brat ( a temporary situation ) •Why are you being such a jerk! ( a temporary situation ) •To your adult boyfriend/girlfriend: You are being a child! کلمات مربوط به تاکسی و تاکسی‌گرفتن در انگلیسی. passenger: person travelling in car, bus, train (not the driver) معنی: مسافر – کسی که با ماشین، قطار، اتوبوس یا هواپیما سفر می‌کند. destination: place where you want to go. معنی: مقصد – مکانی ...2 تحت تاثیر قرار دادن (در مفهوم منفی) آسیب رساندن. مترادف و متضاد harm hurt. to hit something/somebody. چیزی/کسی را تحت تاثیر قرار دادن/به چیزی/کسی آسیب رساندن. 1. His death didn't really hit me at first. 1. مرگ او اولش من را تحت ...دانستن (که) ... 1. As soon as I walked in the room I knew (that) something was wrong. 1. به محض اینکه وارد اتاق شدم، فهمیدم (که) مشکلی وجود دارد. 2. I know (that) people’s handwriting changes as they get older. 2. من می‌دانم (که) دستخط افراد، وقتی که بزرگ ... 1 هستیم هستند، (صورت جمع (زمان حال) فعل : to be) 1.They are happy. 1. آنها خوشحال هستند. 2.They are students. 2. آنها دانش آموز هستند. 3.We are in London. 3.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you from? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - شما اهل کجا هستید؟ (جمله)معنی و ترجمه کلمه انگلیسی suggest به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - پیشنهاد کردن (فعل) 2 - حاکی بودن از (فعل) 3 - غیرمستقیم گفتن (فعل)kindبه معنی مهربان. kind: مهربان، نوع، گونه. گونه. منحصر به فرد. شفیق، بامحبت. 🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند: فعل ( verb ) : _. ️ اسم ( noun ) : kindness / kindliness. ️ صفت ( adjective ) : kind.. Firestone tractor tires